از سفره رنگین پدر ، پارچه نان خُشکی برداشت و با گرسنه گان ، شعار " نان " را سر داد .
او نخواست در سایه ژنرال ، به جاه و جلال و منزلتی برسد .
او برای دستیابی به تغیر ، تحول و حقوق اجتماعی و سیاسی جامعه ، تحقیر ، توهین و شکنجه را پذیرفت اما ؛ یک قدم به عقب بر نگشت و به شعور سیاسی جامعه ، عمق تازه ای بخشید .
روزگاری آمد که درو گران ، خیلی بیرحمانه مردم را چون علف هرزه درو می کردند ، او خطر را به جان خرید و چون ناجی بزرگ ، برای جلوگیری از هلوکاست افغانی وارد میدان شد .
شامگاهی صدای پر غرور و با صلابتش ، نوید پیروزی را بر میر غضب تاریخ داد و ده ها هزار انسان زحمتکش را از شکنجه گاه ها و زنده به گور شدن های پولیگون نجات بخشید .
او آمد ، اختیار دار کود ۹۱ و خزانه های ملی شد .
شش سال گنجینه ها را نگهبانی کرد و از کود ۹۱ حتا برای تداوی خود حبه و دیناری نبرداشت .
با درد و دریغ و الم !! باید گفت :
مصارف مریضی لاعلاجش را از بازرگانان ملی قرضه گرفت و سوزن بیت المال را برای دوخت کفنش عار دانست .
او رفت ، نه از خود قصری بجا ماند و نه تعدد ازواج .
های مرد بزرگ !
مرا ببخش ، که خیلی خام بودم ، بزرگی تو در ذهن کوچک من نمی گنجید و با رفتن تو درس بزرگی از افتادن نقاب های منافقین و مرتجعین چپ و راست گرفتم ، مرتجعینی که اکت دموکراسی می کنند و منافقینی که جبین شان را به سنگ پای مرتجعین می سایند .
آری ... بسیاری ، مجذوب صداقت ، امانت و جانفشانی های داد خواهانه ات شده اند ، ایکاش در آن روزگاران خفقان ، انگشتانم را در لای انگشتانت گره می زدم و با پیروی از مقوله های افغانستان نوین و عاری از طبقات ستمگر و ستمکش ، مُشت آهنینی می ساختم و با فریادی که دنیا را می لرزاند ، میگفتم : مرگ بر منافقین و مرتجعین .
کریمی استالفی

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2019/12/14 و ساعت ۳:۵۹ ب.ظ |