هنگام صرف غذای شام به پدر گفتم :
یک ماه به امتحانات سالانۀ ما مانده ، پدر گفت : چه خدمتی انجام دهم ، گفتم : اگر خانواده راحتم بگذارند .
پدر به اعضای خانواده خیره شد و گفت :
شنیدید پسرم چه می گوید ؟ همه گفتن بلی .
پس سر از فردا کار نمی رود و اتاق خواب مرا برایش آماده کنید ، تا به اعصاب آرام درس های خود را مرور کند و همه امکانات آسایشی و غذایی را برایش آماده کنید . غذای مکفی ، میوه خشک و تازه ، سر وقت برایش بیاورید ، همه گفتند چشم .
بنا به دستور پدر ، تمام ضروریات من ، سر وقت معین می رسید و من در کمال آسایش دروس خود را مرور و در همان سال ، اول نمره صنفم شدم .
در جریان نوشتن این خاطره ، ذهنم را ندا هایی به خود جلب می کرد که می گفت :
« الدنیا دار الامتحان » دنیا جای امتحان است و ترا برای امتحان به زمین فرستادم . گفتم خدایا وسایل رفاهی و آسایشی من کو ؟ . بر من عتاب شد : به عرق پیشانی ات نان خواهی خورد و به سختی خواهی مُرد .
رفتم با دلگرمی زمین های کویر را به عرق جبینم کاشت کردم ، سالی باران نیامد همه سوخت و سالی هم ژاله و سیل آنرا نابود کرد .
گاهی برای تسلی خاطر می گفتم : عُمری پیش رو داری ، اگر امسال نشد ، سال بعد ، اما ؛ وقتی عُمرم را با این همه گرفتاری ها ، گرسنگی ها ، مریضی ها ، جنگ ها ، مهاجرت ها به محاسبه گرفتم ، دیدم وقتی برای آماده گی امتحان دادن ، مُیسر نیست .
از آنجایی که در کودکی ، تا دست مان نمی گرفتند ، راه رفته نمی توانستیم ، در سن هفتاد و هشتاد سالگی نیز تا دست مان نگیرند نمی توانیم راه برویم .
در کودکی شلوار خود کثیف می کردیم و راه خانه را نمی یافتیم ، در سن ۷۰ و ۸۰ سالگی نیز راه گم می شوییم و شلوار را کثیف می کنیم .
در کودکی نمی توانستیم که درد های خود را چگونه به بزرگسالان بیان کنیم ، نا گزیر به گریه می افتادیم و در سنین شصت سالگی تا هشتاد سالگی نیز نمی دانیم که از درد زانو ، درد کمر ، درد شانه ، درد پروستات ، درد کلیه ، درد جگر ، درد معده ، لرزش دست ، سرطان ، انفلوزا ها و بلاخره از کدام درد ، زود تر به معالج خود و خدای خود شرح و شکایت کنیم ، ناگزیر هق هق کودکانه سر می دهیم .
خدایا !!!
دنیای ما جای امتحان نا عادلانه یست ، بهتر نبود که درین جا ، نه دردی می دادی و نه ، مُشقتی و نه رنجی ، تا در کمال آسایش و آرامش ، مکلفیت های خود را به صورت احسن انجام می دادیم و اگر تغافلی در امر تو می کردیم ، آنگاه مستحق عذاب بودیم .
سر انجام درین دایره ی دنیا ، که آغاز و انجامش یکیست ، از روزی که پا نهادیم ، تا چشم بهم زدیم ، به همان نقطه ی رسیدیم که آغاز کردیم .
یا ارحم الراحمین !!!!!!!!!!
قضاوت را به دست خودت می گذاریم ، تدابیر مُدبرانۀ پدرم درست بود یا امتحان نا عادلانۀ تو .
کریمی استالفی




