بعضی مواقع آدم ها سخت از گوش نکردن اظهار ندامت می کنند .

۱ - سخنی از " پدرام " را به یاد می آورم که میگفت : سربازان به ولایات خویش بر گردند و در کنار مردم بایستند .

۲- " مسعود " در جمعی از افراد مسلح گفت : صد دفعه میمردیم ولی مردم ما را جور نمی دید ، نه مُردیم ، نه اسیر شدیم ، سلاح دارید ، شما را چه شده که منطقه را ترک کردید .

۳- ایوبی نماینده مردم قندهار گفت : پاکستان می خواهد توسط طالبان اردوی منظم ما را نابود کند .

با درد و دریغ ! که نتنها حرف های شان را ، بشمول سخنان جاودانه دوکتور نجیب الله فقید گوش ندادیم ، بلکه با چسپاندن صد ها معایب آنها را رد کردیم و امروز مصیبتی که می بینیم حاصل همان حرف ناشنوی های ماست که هنوز هم دیر نشده ، باید پنبه ها را از گوش های مان دور کنیم .

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/8/18 و ساعت ۱:۹ ق.ظ |

خواهش جدی !!!!!!!!!!!!!!!!

هر دولتی که حکومت قرون وسطایی و تروریست طالبان را به رسمیت بشناسد ، در حقیقت دشمن مردم افغانستان و بشریت است .

ما از تمام دولت ها تقاضا داریم تا از به رسمیت بخشیدن حکومت طالبان جدن بپرهیزند .

پ . ن : تمام کاربران رسانه ها ، لطفن به رسم اعتراض این پیام را به کشور هاییکه زنده گی می کنند به نوعی برسانند .

سپاس .

کریمی استالفی

Ernsthaft !!!!!!!!!!!!!!!!

Jede Regierung, die die mittelalterliche und terroristische Herrschaft der Taliban anerkennt, ist in Wirklichkeit der Feind des afghanischen Volkes und der Menschheit.

Wir fordern alle Regierungen auf, die Taliban-Regierung in Jeddah nicht anzuerkennen.

P . A: Alle Mediennutzer senden bitte eine Protestnachricht an die Länder, in denen sie leben.

Danke dir .

Karimi Estalfi

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/8/18 و ساعت ۱:۷ ق.ظ |

با درد و الم باید گفت : که از سالیانی بدینسو ، دولتمردان ما با سیاست « تفرقه انداز حکومت کن » حکومت کردند و به عواقب ناگوار آن توجه نکردند ، سعی و تلاش نماینده امریکا این بود تا در بین احزاب ، روشنفکران ، سیاستمداران ، مذاهب ، در بین اقوام و حتا دو رفیق ، چنان تخم نفاق و عقده مندی را بپاشند که حتا راه آشتی نیز مسدود باشد و به فکر آرام ، انتقال گروه داعش را از وزیرستان با آرایش عبا و قبای افغانی به شمال افغانستان ، انجام دادند و برای برآورده شدن این هدف ، هیاهوی دروغین صلح را پیش کردند و آن را تا جایی به درازا کشانیدند که ، طالبان یعنی همان داعش را با دعوت های مکرر مشروعیت سیاسی بخشیدند و تفاهمنامۀ صلح را با آن ها به امضا رسانیدند ، یعنی یک دولت مقتدر ، دارای سلاح های هستوی و پیشرفته ، با اردوی منظم و قوی ، در پای « چار تا » تروریست نشست و سند شکست و ذلت خود را امضأ کرد و سیاسیون جهان به ریش شان خندیدند و آن را یک درامه مضحک و دروغین محسوب کردند .

ذلیلزاد هموطن امریکایی ما و برخی دیگر از ارگ نشینان ، پلان خصمانه امریکا و پاکستان را می دانستند و به داعشیان طالب دستور دادند که : همیشه از « موضع قدرت » یعنی میله تفنگ ، با ایجاد رعب و وحشت در بین مردم ، کار بگیرند و تا « غرور ملی » این ملت شکستانده نشود ، کامیابی مشکل است ، در قدمه اول باید ولسوالی ها را تصرف و دست درازی به حریم خانواده های صورت گیرد ، تا مردم از ترس دزدی ناموس شان به خانه ها بمانند و میدان برای شان خالی شود و بعدن به مراکز شهر ها هجوم بیاورند .

پاکستان برای انجام این مأمول ، به تمام مدرسین مدارس دینی وزیرستان هدایت داد ، تا بیشترین تبلیغ شان آیه ی 24 سوره نسأ ، که اسارت زن و حلال بودن کنیز را جواز دانسته به طلبه ها تدریس نمایند ، تا آن ها با شوق و ذوق تجاوز بر زنان ، به جهاد بروند . ( متأسفانه در طول تاریخ چنین بوده )

طالبان داعشی طبق دستور پاکستان « غرور ملی » مردم را با تلاشی خانه به خانه و اختطاف دختران جوان و آتش زدن ملکیت های عامه و خصوصی به جای اینکه پامال کنند به جوش آوردند .

اینجاست که ، زنگ خطر « ناموس دزدی » به صدا در می آید و مردم متوجه می شوند که ساختمان های سوخته آباد می شود ، سرک ها دو باره جور می شود ، اما داغ بی ناموسی ، هیچگاهی از جبین شان پاک و ترمیم نمی شود .

از آن جاییکه مردم افغانستان سخت پابند به ناموسداری هستند ، سلاح گرفتند و علیه طالب فداکارانه می رزمند ، خیزش های مردمی حلقات خبیثۀ ارگ و ذلیلزاد را دست و پاچه و مانع تطبیق پلان های شوم شان گردانیده است .

هموطنان با غرورم !

به دنبال هرجریان خود کُش و بیگانه پرستی ، اندیشه های خود پروری و بیگانه کُشی ظهور میکند ، نگذارید « غرور ملی » ما پامال وزیرستانی های وحشی شود ، مثل نیاکان تان با « قیام ملی » علیه پاکستان ، افغانستان را گورستان « داعش طالبی » سازید .

هیچ راهی به جز دفاع خودی وجود ندارد .

به امید پیروزی و سرفرازی تان

کریمی استالفی

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/8/10 و ساعت ۱۲:۵۰ ق.ظ |

چـــند نکتۀ قابل یاددهانی !! .

* « جانم فدای عزتم »

1 ـ مبارزه با جهل و خرافه پسندی ، رویأ رویی با فرزندان نامشروع پاکستان ، بهای سنگینی را می خواهد ، اما چه باک ، که برای رسیدن به آزادی ، حفظ شرف و ناموس ، در هر زمان و مکانی ، جان های شیرین خود را ، درین داعیۀ بر حق ، به مردم عزیز خود هدیه کنیم .

* « مهر گیاه امریکایی »

2 ـ با نیشخندی سلامم داد و گفت : کجایی که در نماز ها دیده نمی شوی .

گفتم : جناب مولوی صاحب در خانه می خوانم .

گفت : نشنیده ی که شریعت ظاهر را می بیند .

سر را نزدیک گوشش بُردم و گفتم : مگر دوکتور نجیب الله به تمام معنا به شریعت اسلامی آراسته نبود ؟ چرا تحملش نکردید و کسی را که در ظاهرش و باطنش آثاری از آراستگی اسلامی نیست ، با افتخار پذیرفتید !! .

دست به ریشش کشید و گفت : این سوال یک بحث فقهی دیگری دارد .

دیدم طفره می رود ، با شوخی گفتم : بیچاره نجیب « مهر گیاه سبز امریکایی » نداشت .

* « دلقک بازی با حیوانات آدم نما »

3 ـ های ... فرزندان نا مشروع آی اس آی پاکستان ! نعره های مردم را که تا عرش معلا طنین انداخت ، شنیدید !! شاید خر فهم شده باشید که : سر تا سر مردم افغانستان با صدای اعتراضی الله اکبر و قیام ملی ، نفرت و انزجار شان را بر ضد امارت البغدادی شما و حامیان تان فریاد کشیدند .

این سلیی از طرف مردم به روی تان حواله شد ، که دیگر در مصاحبه های تان نامی از مردم نبرید . و ها ... یک چیز دیگری را برای شما یاددهانی کنم که ، من بار ها دیده ام ، حیوانات وحشی را در قفس های بزرگ ، از یک کشور به کشور دیگری غرض نمایش دلقک بازی به « سر کس » می برند ، تا مردم را بخندانند ، شما را نیز به عنوان موجودات عجیب الخلقه این جا و آن جا انتقال می دهند ، مغرور نباشید ، یزار بند و خشتک های کشال ، شف های دراز لُنگی و چهره های پشمآلو تان ، برای میزبانان در قرن 21 جالب است ، آن ها از شما به مثابۀ حیوانات « سرکس » استفاده می کنند .

* « ما همیشه دیر می فهمیم » !

4 ـ حکومت حزب دموکراتیک افغانستان ، با اسناد و مدارک قوی ، مو به مو دشمنی پاکستانی ها را به مردم بازگو می کرد .

اما ؛ با درد و دریغ !! مردم عوام و مجاهد ما می گفتند : پاکستان « قلعه مستحکم » اسلام است ، کمونیستان دروغ می گویند .

امروز بشمول مجاهدین ، همه دانستند که پاکستان دشمن اصلی افغانستان است ، چه خدا پسندانه بود که به مشی مصالحه ملی داکتر نجیب الله لبیک گفته می شد ، نه اردوی منظم ما از هم می پاشید و نه سلاح و مهمات جنگی ما به قیمت « کبار » آهن پاره در پاکستان بفروش می رسید و نه امروز پاکستان شهامت عملن تجاوز را به خاک ما می داشت .

افسوس هزار افسوس که ما ملت « دیر فهم » و احساساتی هستیم ، عواقب تلخ هیچ کاری را مدبرانه نمی سنجیم .

بزرگان طالب بدانند که هنوز هم دیر نشده ، از پاکستان فرار و به آغوش مادر وطن خود برگردند ، بگذارند که ارتش ما با دشمن مواجه باشد ، دیر فهمی های گذشته باید آموزنده باشد .

کریمی استالفی

ممکن است تصویر ‏‏‏‏‏۱۰‏ نفر‏، ‏ریش‏‏، ‏‏افراد می‌ایستند‏، ‏افراد می‌نشینند‏‏‏ و ‏داخلی‏‏ باشد

پسند

نظر

اشتراک‌گذاری

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/8/3 و ساعت ۱۱:۵۹ ب.ظ |

قابل توجه سر منشی سازمان ملل متحد !!

به شما بهتر معلوم است که : دولت پاکستان هرگز تا برآورده نشدن اهداف شومش ، از ارسال تجهیزات نظامی و اعزام طلبه های مدارس دینی ، برای کشتار مردم و نابودی افغانستان دست بر نمی دارد .

ملت افغانستان سالهاست در تنور شعله های جهنمی کشور های مداخله گر ، هر روز کشته می شوند ، نظاره کردن و بی تفاوت بودن شما ، درین شرایط بس ناگوار ، عزت ، آبرو و حیثیت سازمان ملل متحد را ، نزد کشور های جهان ، زیر سوال می برد .

از آنجاییکه در درون نظام افغانستان ، حکومت موازی دیگری وجود دارد و در واقعیت افغانستان دارای دو نظام حکومتی است ، که یکی آن تابع امریکا و دیگری تابع کشور های همسایه می باشند و رهبران این دو دولت موازی ، دارای افکار متضاد ، سیلقه های مختلف و حتا آشتی نا پذیر هستند .

دنیا شاهد است که : کنترول جنگ از عهدۀ دولت خارج شده ، پاکستان با استفاده از فرصت ، طالب ها را برای انهدام تاسیسات عام المنفعه و پاکسازی نژادی ، تمویل و تجهیز می کند ، ایران و کشور های همسایۀ دیگر ، هر کدام برای منافع شان می کوشند تا شعله های آتش دامنگیر آن ها نشود و با اعزام نیرو های نظامی در سرحدات خود ، از سیاست ( بگذار در بین خود بسوزنند و ما مصؤن بمانیم ) استفاده می کنند . همچنان برخی از جنگ سالاران بد نام ، بدون اینکه عواقب تلخ مادر وطن شان را بسنجند ، چریک های خود را مسلح و زیر نام جنگ با طالب ، نان خود را درین تنور داغ می پزند .

جلالتمآب !

من افکار نا بالغ جنگ سالاران و تحکیم جزایر قدرت ملوک الطوایفی شان را به چشم و سر دیده ام . من دغلکاری های سیاسیون دولت افغانستان را خوب می دانم . من از جنگ های خانمانسوز و بی مفهموم ، آواره گی مردم ، تجاوز بر زنان و اهداف نا میمون همسایگان ، یک کتاب سیاهی ضخیم بر سینه دارم و من یک تاریخ زنده هستم . بعید می دانم صلح با تروریستان نتیجۀ مطلوب دهد .  

افغانستان با هزنیۀ ملیارد ها دالر کمک های جامعه جهانی و آزادی نسبی از برکت دموکراسی ، داشت آهسته آهسته با کاروان جهانی هم گام می شد ، اما ؛ با درد و دریغ که : نظام و ارتش ملی ، تاسیسات زیر بنایی ، در مدت زمان کوتاهی منهدم ، نابود و پراگنده  می شود و یک فاجعه انسانی به بار می آید .

تقاضای من و تمام ملت افغانستان از سر منشی سازمان ملل متحد ، درین حالات اسفناک این است که : لطفن نظاره گر نباشند و با « مداخله بشر دوستانه » مطابق به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد ، قانونن ملزم هستید که نیرو های حافظ صلح سازمان ملل متحد را به این کشور اعزام و از یک فاجعه هولناک جلوگیری نمایید و این کشتی در حال غرق شدن را نجات بخشید .

کریمی استالفی

پ . ن :

از تمام رسانه ها و کابران عزیز فیسبوک و غیره ، احترامانه خواهش می کنم ، تا این صدای بر حق ملت ستمدیدۀ خود را همگانی سازند .

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/7/29 و ساعت ۷:۴۶ ب.ظ |

بیست و پنج سال قبل ، اسماعیل " یون " کتابی زیر نظر سازمان استخبارات پاکستان تحت عنوان " دویمه سقاوی " به نام مستعار سمسور افغان نوشت .

درین کتاب نهایت تعصبات قومی ، زبانی و مذهبی را بد رقم دامن زد و یک خط قرمز و تخم جدایی و نفرت بین اقوام افغانستان پاشید .

کسانی که این کتاب را خوانده ، به « یون » هزار بار لعنت فرستاده اند ، بگذریم که چه بوی گندی از این کتاب به مشام می رسد .

در صفحه ۱۶۱ ماده سیزدهم برگردان به فارسی آن چنین می خوانیم : به شمال کشور به خصوص به مناطق کندز و بغلان راه دیگری غیر از شاهراه سالنگ ، تدارک و آماده گردد یعنی راهیکه از مسیر شرق به آنجا ها برسد .

هموطنم !

درین پاراگراف باید عمیقانه فکر کرد ، که پاکستان چه پلان هایی داشته و دارد توسط چه مزدورانی بالای این ملت ستمدیده تطبیق می کند ، شاهراهی به قیمت خون افغان ها ، برای منافع استراتیژی دراز مدت آمریکا ، انگلیس و پاکستان ، که ما همین اکنون شاهد خونریزی در دهنه غوری ، پلخمری ، بغلان و کندز هستیم .

استخبارات نظامی پاکستان به دستور بادارانش بسیار کوشید ، تا اقوام افغانستان را به عناوین مختلف بجنگانند ، اما ؛ موفق نشدند ، چون مردم به بلوغ سیاسی رسیده اند ، یگانه راهی که برای شان باقی مانده بود ، همین حمله های نظامی شان به کمک طالبان است ، که این جنایت بشری شان نیز با قیام های سراسری مردم افغانستان مواجه گردید ، آن ها فکر می کردند که اقوام پشتون درین تهاجمات به طرفداری طالب ها ، علیه ارتش افغانستان سهم می گیرند ، که خوشبختانه با همبستگی اقوام پشتون ، پلان شان به خاک یکسان شد » .

روسیه ، چین ، هند و ایران دیدند که : گروه طالبان به این پیمانه وسیع پرسونل نظامی نداشتند ، این همه از کجا شد ؟ زنگ خطر داعش را به صدا در آوردند .

لطفن افغانستان را به سوریه ثانی مبدل نکنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!

شما که از داعش هراس دارید ، فقط ارتش ما را با سلاح های سبک و سنگین مجهز سازید ، افغانستان را گورستان طالب و داعش می سازیم .

هم چنان طالب ها دیدند که مردم افغانستان از این گروه مزدور تا چه حد نفرت دارند ، ناگزیر اند که صلح را لبیک بگویند و اما ؛ قسمتی از آن ها بیرون می مانند و به کمک یون ها ، کرزی ها ، خلیلزاد ها ، گلبدین ها و امثالهم ، که قیام ملی را قیام لنده غران می گویند ، بازار داعش را رونق می دهند ، که آن هم با وحدت و همبستگی این ملت همیشه در صحنه نابود خواهند شد .

کریمی استالفی

ممکن است تصویر ‏‏‏‏۴‏ نفر‏، ‏‏ریش‏، ‏افراد می‌نشینند‏‏‏ و ‏نوشتار‏‏ باشد

 

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/7/8 و ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ |

کُل جهان رو به وخامت شده 

گویی درین شهر قیامت شده

مرگ و کرونا و فقر می کُشند

ورد زبان ها شهادت شده 

بوسه شده جُرم و بغل نا روا

بیش از یک متر غرامت شده 

حلقه زدن بر در معشوق مُباح 

کوچه دویدن شهامت شده

موعظه گویان ز محراب ها 

ذکر تلاوت به ندامت شده

شهر پُر از شور و نشاط و صفا

گور غریبانه شباهت شده 

کعبه و بُتخانه همه در سکوت 

حُکم عدالت رعایت شده

صاحب خانه کجا رفته است ؟

در حرمش نیز سرایت شده

آبروی خانه و دیوار و سنگ

رفت از آنجا که زیارت شده 

ترس ، بشر را به کجا می برد 

سجده به دیوار عبادت شده 

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/5/12 و ساعت ۶:۱۶ ب.ظ |

نا خود آگاه چشمم به دخترک گل فروشی افتاد ، که در پله های در ورودی میترو ، شاخه ی از گل رُز را به رهگذران پیشکش می کرد ، سرمای زمستان استخوان سوز ، تن نازک و باریکش را می لرزاند و از زیر پوست شفاف و حریر گونه اش معلوم می شد که ، رگ های دستش به کبودی گراییده است ، اما ؛ برای جلب توجه خریدار ، در لبان سرخ همچون شقایق اش ، تبسم ملیحی موج می زد .

دخترک جاذبه خاصی داشت ، لاغر و بلند بالا ، حدس می زدی ، تازه از نیستانش ، ببریده اند .

قیمت را پرسیدم گفت : پنجاه « کپیک » او شاخه ی از گل رُز را به سوی من در دست داشت . اما ؛ من ، به چشمانی که گویی در دل الماس ، زمردی می درخشد خیره بودم ، چنان محو زیبایی پیکر تراشیده وی بودم که ، فراموشم شد چه می خواستم ، آیا واقعن گل رُز می خریدم ، یا در یک لحظه عاشق شده بودم ، چشمانم به چشمانش ثابت و چون کالبدی یخ بسته تکان نمی خوردم ، قلبم از هیجان تُند تُند می زد ، جُز او ، چیزی را نمی دیدم ، صدا زد هلو ... ، تکانی خوردم و به خود آمدم ، یک شاخه گل خریدم و داخل میترو شدم ، در افکار غزل های عاشقانه فرو رفتم ، حتا که از یاد رفته بود ، کجا می روم .

بعد آن روز ، مسیر راه را ایستگاه میترو انتخاب کردم و به بهانۀ دیدار دوشیزۀ گل فروش ، یک شاخه گل می خریدم و قلب کویرم را از دیدارش سیراب می کردم .

روز ها ، هفته ها و ماه ها ، به همین منوال گذشت و کنج اتاقم انباری از گل رُز شد .

ما دیگر به هم عادت کرده بودیم ، دخترک نازنین و خجالتی ی بود ، همینکه مرا می دید ، دنبال شاخۀ تازه تری می گشت و پیشکشم می کرد .

روزی از من پرسید : از کجا هستی و این جا چه کار میکنی ، گفتم : از کشور افغانستان ، درین جا درس می خوانم ، با تبسم گفت : پس « استودنت » هستی ، گفتم بلی ....

نگاه های جستجو گرش ، معنی گل خریدن های روزانه مرا می فهمید ، کمی به خود جرآت دادم ، سرم را کنار گوشش بردم ، گردن بیضایی اش ، بوی عطر گل سنجد می داد ، در حالیکه گلویم خشکی می کرد ، گفتم : اجازه است خواهشی از شما کنم ؟ لبانش چون غُنچه شگفت و با خوشرویی مؤدبانه ی گفت بفرما ! گفتم : می شود از شما دعوت کنم ، روزی با هم سینما برویم ، گفت : « بلشوی اسپسیبه » خیلی ممنون که مرا دعوت می کنی اما ؛ با تاسف باید گفت : اگر با تو سینما بروم ، هفده شاخه گل رُز من پژمرده می شوند .

متعجب شدم ، گفتم : این که مشکلی نیست ، پولش را می پردازم ، گفت : نه ... نمی شود ، گل هایی است که فروشی نیستند ، اصرار نکردم ، حسب معمول یک شاخه گل خریدم و به راه خود ادامه دادم ، تا صبح در تب گل فروش سوختم .

فردا دو باره خواهشم را تکرار کردم ، نمی خواست احساساتش را نسبت به من ابراز کند ، مگر امروز مژدۀ خوبی برایم داشت . رخشنده گی چشمان سبز و سیمای بلورینش حکایه از راستگویی و معصومیت او می کرد ، گفت : تو که هر روز به من سر می زنی ، روزی که در دستانم هفده گل رُز نبود و لباس دیگری در تن داشتم ، بدان که منتظر تو هستم و آن روز ، با هم سینما ، پارک و قهوه خانه می روییم ، قهوه می نوشیم تا خواب مان نبرد و شام به منزل ما دعوتی !!! .

من که انتظار چنین سخنی را نداشتم ، دست و پاچه شده بودم و یکی از زیبا ترین لحظات احساس وابستگی خود را حس می کردم .

با درد و دریغ و تاسف فراوان !! باید گفت که : درس های مان ختم و وسایل ما قبلن بسته بندی شده بود ، شب اطلاع دادند که فردا ساعت هشت شام پرواز دارید .

دنیا روی سرم چرخید ، مات و مبهوت شدم .

فردا سر ساعت هر روزه ، به محل رفتم ، چشمانم دنبال او می گشت ، دیدم که دخترکی آراسته ، زیبا ، با مو های طلایی تاب خورده ، با پیراهنی نازک صورتی گلهای قرمز ، که بر جستگی های اندامش ، درختان نارنج را در نظر مجسم می ساخت ، بدون گل رُز در بغل ، انتظار می کشد ، صدایش کردم ، همانند کبوتری که بال ها را بگشاید و به بام صاحبش بنشیند ، خود را در بغلم انداخت و دستان خود را حلقه گردنم کرد و گفت : امروز هفده شاخه گل رز تمام شد ، اینک شاخه ی هجدهمین سال زندگیم را برایت تبریک می گویم .

در حالیکه مرا به سینه اش می فشرد ، ضربات قلب و حواس پریشانم ، وی را نگران ساخت ، پرسید چه شده !! چرا ناراحتی ، گفتم : یک لحظه ..... از گل فروش مقابل هجده شاخه گل رُز خریدم و به قدم هایش گذاشتم و هجده سالگی اش را خجسته باد گفتم ، دو باره مرا با تمام توان و محبت به آغوش فشرد .

می دانستم که هیچوقت این دستان ظریف در گردنم حلقه نخواهند شد ، می دانستم که سر نوشت من به آن نقاشی میماند که عاشق هنرمندی شد و تمام زنده گی اش را و حتا تابلو هایش را فروخت و گل رُز خرید ، لوکوموتیف هنرمند حرکت کرد و انباری از گل رُز به جا ماند ، می دانستم که دیگر به یاد کسی صبحدم بیدار نخواهم شد .

سر را نزدیک گوشش بردم و با صدای لرزان گفتم : لیزای من ، هجدهمین بهار زندگی تو با اولین خزان زنده گی من مصادف شد .

در جا خشک ش زد ، گفت چی میگی !!!!! . گفتم چیزی که شنیدی ، لبانش در پرش افتاد ، رنگ سفید ش تیره شده ، برق چشمانش به تیره گی گراید و آسمان نیز به باریدن آغازید ؛ لحظات خیلی غم انگیزی بود ، نجوای باران با صدای هق هق گریه او همنوا شد و ما در حسرت رفتن یک روز سینما سوختیم و خاکستر شدیم .

« لعنت به خدا حافظی روز جدایی » !

کریمی استالفی

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/4/8 و ساعت ۹:۱۴ ب.ظ |

وقتی ادبیات بیشتر از هزار یکصد سال زبان پارسی را مرور می کنی ، محال است که شکوه ی و اشکی درین گذرگاه زنده گی پر از درد ، توجه ات را به خود جلب نکند .

شاعری گریسته است و نویسنده ی از جفای حاکم ستمگر و آخندی که در دراز نای تاریخ یاور حاکم بوده ، گلایه ی نکرده باشند .

و اما ؛ در میان این دو ، مردمی محکوم و ستم کش ، ساده دل و خوشباوری وجود داشته که : با فتوای آخند ، صبر و بردباری را پیشه خود کرده اند و دست دعا به طرف آسمان برای نابودی ستمگر و یاور ستمگر بلند و آن هم اثری نداشته .

وقتی که حاکم و آخند ، نقطه ضعف مردم را درک کردند ، قوی تر و ظالم تر می شوند ، ملت ما که با حاکمان چُنینی و آخند زاده های چنانی مواجه اند ، چگونه باور کنیم که بهاری در راه است .

نمی دانم بهار امسال را خوشباور باشیم یا خوشبین .

بهر حال :

وقت آن آمده کز خواب گران

من و تو ما شده

بیدار شوییم

دست نا پاک شرور و وحشت

پای ارزال و ترور و دهشت

بشکنیم تا نشکستند ما را

برهیم تا که نبستند ما را .

کریمی استالفی

پ . ن : پس بیائید با توصل به خرد انسانی ، همین لحظه ی را که در اختیار داریم ، با لبخندی و اهدای شاخه گلی به زمین و انسان ، دلی را شاد و زمینی را بهشت گونه سازیم .

زنده گی تان مملو از شاد ورزی ها باد ، سال 1400 شمسی را به شما سالی پر از خوشی آرزو می کنم .

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/3/19 و ساعت ۳:۵۹ ب.ظ |

1 ـ ژنرال صدام حسین رئیس جمهور عراق به اتهام جنایت علیه بشریت ، اعدام شد .

در حین اجرای اعدام ، حداد گفت : تو عراق را نا بود کردی . صدام به پاسخش گفته بود که بر عکس ، من عراق را تبدیل به کشوری ثروتمند و قدرتمندی کردم .

بعد از اعدام وی گروه های اهل تشیع و مخالفین اهل تسنن ، به رقص و پایکوبی پرداختند .

نورالمالکی گفت : سر زمین بخشنده و پاک شما برای همیشه از لوث وجود یک دیکتاتور پاک شد و صفحه ای سیاه از تاریخ عراق ورق خورد و ستمگر مُرد .

2 ـ ژنرال معمرالقذافی رئیس جمهور لیبی به اتهام دستور حملات غیر قانونی به غیر نظامیان توسط انقلابیون در حالیکه به سر و صورت خون آلودش می کوفتند به ضاربین میگفت : مرا نزنید این کار ها در اسلام حرام است . پاسخ انقلابیون « خفه شو سگ » به طور فجیعی کشته شد .

پسر معمرالقذافی می گوید : امریکایی ها از من خواستند تا علیه پدرم کودتا کنم ، اما من نپذیرفتم ، زیرا نبود پدرم « در یک کشور قبائلی » باعث ایجاد هرج و مرج می شود .

سرهنگ قذافی که خود را راهنمای انقلاب کبیر سوسیالیستی یکم سپتامبر خلق جمهوری عربی لیبی میدانست ، باری به رهبران عرب گفته بود : مقام من اجازه نمی دهد در سطح شما باشم .

3 ـ ژنرال نجیب الله رئیس جمهور افغانستان به جرم اینکه کمونیست است ، در آخرین دقایق زنده گی اش تطمیع دشمن نشد و با قاصدان نصیرالله بابر راهی پاکستان نگردید ، به طور بسیار فجیعانه و دور از کرامت انسانی در حالیکه او میگفت : به ملت افغانستان قول داده ام در صورتیکه صلح تأمین شود نه تنها از کرسی و مقام ، بلکه از جان خود هم می گذرم ، توسط طالبان به دستور آی اس آی پاکستان کشته شد .

ژنرال نجیب الله باری در یکی از بیاناتش گفت : کی تضمین می کند که بعد رفتن عساکر شوروی ، جای آنها را منیجر های پاکستانی و عربی و امریکایی نمی گیرد ، او در راه آوردن صلح بسیار تلاش کرد اما به نفع غرب نبود پذیرفته نشد .

از آنچه که گفته آمدیم به این نتیجه می رسم .

در روزگاری چرچیل گفته بود : « راستی » آنقدر عزیز است که باید انسانها حتمن آنرا در یک پوششی از « دروغ » بپیچاند و محفوظ بدارند .

آری ...

دیکتاتوران به گفته غربی ها می کشتن ، اما ؛ راستش که حضور نظامیان ناتو ده ها برابر آن دیکتاتوران کشتند .

بعد از صدام بیش از دو ملیون انسان عراقی کشته و زخمی و هزاران خانواده از هم متلاشی و بیجا شدند و کشتار دستجمعی هنوز هم ادامه دارد .

در حمله ناتو به لیبی ده برابر کشتار قذافی به قتل رسید و جنگهای قومی و قبیلوی تا هنوز جان هزارن انسان بی گناه را می گیرد و هنوز هم ادامه دارد .

بعد از کشته شدن دوکتور نجیب الله تا امروز که حدود بیشتر از بیست سال می گذرد صد ها برابر دیکتاتور کشتند و آواره ساختند و سریال آدم کشی هنوز هم ادامه دارد .

نیروی های ناتو آمدند تا لیبی ، افغانستان و عراق را از چنگال « دیکتاتوران » نجات دهند ، اما با درد و دریغ و الم که دست آوردی جز ادامه همان مسیر ، برای خلقهای این سه کشور ارمغان نیاوردند و فضا را برای داعش آماده ساختند ، تا آثار هویت باستانی ملت ها را نابود ، اردوی منظم و مجهز شان را متلاشی ، زیر بنا های اقتصادی شان را منهدم و جنگهای فرقه ای و مذهبی را دامن زنند و داعشیان با قدرت گرفتن در حوزه های نفتی و فروش آن از طریق قاچاق به خرید اسلحه پرداختند و فابریکه های اسلحه سازی را گرمتر ساختند .

طالبان سکۀ دوم روی داعش است ، نیروی های امریکا یک قدم آنها را به عقب راند و دو قدم به جلو برد و زمین های زمردین ما را گورستان فرزندان ما .

اما ؛ با درد و دریغ که هنوز هم ملت خوابیده ما از تاریخ عبرت نگرفته اند .

کریمی استالفی

پسند

نظر

+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در 2021/3/14 و ساعت ۳:۵۰ ب.ظ |