نبشته : ل . کریمی استالفی .
به یادم نیست چکامۀ نیمایی « خواب رویأ » را ، که با ظرافت خاص و عناصر ذهنی احساس زنانه و نازک خیالی سروده شده در کجا خوانده بودم ، اما به یاد دارم که سخت بر من تأثیر گذاشت و حتا در من رسوب کرد . شاعر این شعر را نمی شناختم ، اما بخت بر من یاری کرد ، این خانم بزرگمنش را که « واهب » زیبندۀ اوست ، برای اولین بار در یکی از کنفراس های شهر اسن آلمان افتخار آشنایی را با اوشان حاصل کردم .
آری ...
این شاعر نازکخیال و نکته سنج همان خانم « صالحه جان وهاب واصل » بود که شعر « خواب رویأ » آن ، مرا رویأیی مشتاق دیدارش کرده بود ، خانمی که برعلاوۀ سرودن شعردر قالب های هندی ، خراسانی و نیمایی ، یک پرستار خوب و یک نقاش و نویسندۀ چیره دست خوب نیز می باشد .
بار دوم افتخار دیدار شان را در کشور اتریش داشتم و گزینۀ شعر « مروارید گمشده » را هدیه گرفتم و بیصبرانه به مطالعه آن پرداختم .
گزینۀ نامبرده شامل دو بخش شعر کلاسیک و نیمایی بوده و با دقت دربکار گیری عناصر شعر، یعنی زبان ، تخیل ، موسیقی ، عاطفه و اندیشه ، تار پود اشعارش را می ساخته .
به فکر من شاعر از جملۀ یکی از ارادتمند های مولانا و بیدل بوده ، زیرا در بسیاری از قطعات غزل ، متأثر از همین بزرگان می باشد .
خانم واصل با اشعار زیبای رومانتیک ، عاطفی ، تصویری و معتدلی خود با انعکاس تصویری از سنت های سر زمین ما یکی از شاعران معاصر مطرح در زبان و ادب پارسی دری بوده می تواند .
بهر حال گزینۀ « مروارید گمشده » دلپذیر و زیباست ، خصوصن چکامۀ « خواب رویأ » را که در صفحۀ 227 کتاب دو باره مرور کردم و دوباره لذت بردم .
قسمتی از چکامۀ خواب رویا را می خوانیم :
دیشب
هنگام نیمه شب ...
...
رفتم به سوی بستر تنها و سرد خویش
لغزیده ، پا دراز کشیدم که تا دمی
با عشق و با خیال تو
...
در موجهای بحر خیالات ناز تو
...
دیدم ترا که آمده ای
...
میخواستی مرا
میخواستی که زیب دو تا بازویت شوم
...
از خود رهیده بودم
تو نیز از حلاوت عشق و وصال من
تا انتهای شوق
درآسمان لذت ، با انحلال تن
در من دمیده بودی
...
می سوختم ز آتش و حرارت لبت
...
می سوخت ز اشتیاق تماس تنم تنت
...
دیگر جهان شرم و حیایی نداشتیم
منحل شدیم به هم
در هم فنا شدیم
...
مرغ سحر نوای جدایی به بانگ داد
....
دیدم نبودی
من آنچنان که بودم تنها به بسترم
خالی و نا امید
از هر چه با تو در شب بگذشته داشتم
آن صرف خیال من بود رویای عشق تو .
هنر آفرینی خانم صالحه جان وهاب واصل ، در آفرینش خواب رویأ اینست که : توانسته صور خیال را با مهارت شاعرانه و احساس زنانه ، خیلی ظریفانه ، با عواطف ذهنی انسانی گره بزند و جدا از قیودات شعر کهن در یک قالب تازه و مناسب بریزد . بقول مشیری : شوری ، تأثری ، شوقی در ذهن و در جان و در وجود بر می انگیزد و خواننده را شگفت زده ، مست و بیدار می کند .
با کمال خرسندی اطلاع یافتم که اساتید سابقۀ دانشگاهی تصمیم برین گرفته اند تا لقب افتخاری « استاد ادب دری » را به اتفاق آراء به وی اعطاء نمایند ، شاید چیزی را که اساتید محترم فراموش کرده اند واژه پارسی باشد ، دری بدون پارسی و پارسی بدون دری به شاخۀ ی میماند که برگ دارد گل نه ، یا گل دارد برگ نه !! . بنده نه تنها ازین ابتکاربی سابقه استقبال بلکه افتخار میکنم که در طول هزار یکصد سال ادبیات پارسی دری ، بنابر اندیشه های پوچ و خرافاتی زن ستیزانۀ ، معدود شاعر زنانی در کنار شاعران مرد ، احساسات شانرا جسورانه و عصیانگرانه ، بر ضد سنت های بی بنیاد بروز داده اند .
بسا جای مسرت است که عصیان بانوان در مقابل اندیشه های خرافاتی به اوج خود رسیده و بر ضد سنت های کهنه و التیام درد های درونی شان میسرایند و فریاد می زنند ، هر چند تند باد های فاجعه بار و حوادث سه دهۀ اخیر در افغانستان فراوان قلم ها را شکست و صد ها داعیۀ های نامور علم و خرد را جبراً به نا کجا آباد ها مهجور و به دیار نیستی فرستاد ، اما جای شکر آن باقیست که این توفان های هولناک نتواست با تمام قوت اهریمنی خود ریشه های فرهنگ چند هزار ساله آریانای کهن را از بیخ و بن بر کند و ما شاهد جوانه زدن آن ریشه هایی هستیم که در غربت سراء قامت برافراشته اند و پرچم پر بار ادبیات کهن دیار ما را در سرزمین های دورو غریبه ، به اهتزاز در آورده اند ، تا جهانیان بدانند که در برابر تهاجم کتاب سوزان ، قلم شکنان و فرهنگ ستیزان کهنه گرأ ، هنوز هم کشور ما فاقد نیروی روشنفکران و فرهنگیان زن نبوده و نخواهد بود .
در خاتمه موفقیتهای مزیدی را در امور روز مره و سعادت دارین را برای صالحه جان که خسته گی ناپذیر به پیش می رود از ایزد منان استدعا دارم .
بااحترام
Gefällt mir
Kommentieren
+ نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی در
2020/12/26 و ساعت
۱۰:۴۶ ب.ظ |