هندویی را مسلمان ساختند ، نامش را عبدالله گذاشتن و وعده نکاح خانم پاکیزه ی به وی دادند ، چندی نگذشت که آلت وی التهابی و آزار دهنده شد و حتا تنبان کشید و با دامن دراز ستر عورت کرد .
روزی با اعصاب خیلی نا آرام ، در کنار مسجد به فکر فرو رفته بود ، آنکه او را کلمه شهادتین آموخته بود بر وی ظاهر شد ، صدا زد های عبدالله چطور هستی ؟
عبدالله که از آن ناحیه درد می کشید ، با چشمان از حدقه برآمده و عصبانی گفت : برو گمشو !! " هم دین مره گرفتید و هم غین مره " .
روزگاری نچندان دور ، که حکمتیار خواب پادشاهی می دید ، از صبح صادق تا شام غریبان پیکر زخمی کابل و اهالی مظلوم آنرا به راکت می بست و از شنیدن نامش مو بر اندام راست می شد .
اما ؛ روزی که وی از روی درمانده گی تسلیم شد ، از هیبت پادشاهی که خبری نیست ، بیچاره در حصر خانگی مثل مار دم بریده به خود می پیچد و دیوانه وار ، جفنگ گویی می کند ، گاهی بر اصل می تازد و گاهی بر فرع ، کسی نمانده که از زخم زبانش در امان باشد .
اخیرن با یک همرازی گفته : هم دینم رفت و هم دنیایم . یعنی همان گپ عبدالله .
پ . ن : از تمام رسانه های دیداری ، شنیداری و نوشتاری خواهشمندیم ، تا او را ّبگذارید در آتش حسودی و حسرت بسوزد ، زیرا سخنان پراگنده و متعصبانۀ یک دیوانه جز بوی فصل مذاهب و اقوام چیز دیگری بوده نمی تواند .
کریمی استالفی





